الفيض الكاشاني
213
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
را از سوار ديگر كه بدان نيازمند است باز دارد ستم ورزيده و عدالت را ترك كرده و از مرز حكمت خارج شده و نعمت خداوند را ناسپاسى كرده است ، به سبب نعمت قرآن و پيامبر ( ص ) و عقل و ديگر اسبابى كه به وسيلهء آنها دانسته مىشود برداشتن بيش از توشهء يك مسافر در دنيا و آخرت براى آدمى و بال است . بنابر اين كسى كه حكمت خداوند را در همهء انواع موجودات درك كند مىتواند وظيفهء شكر را به جا آورد . بررسى و توضيح كامل اين مطلب نيازمند پر كردن چند مجلد كتاب است ، ليكن جز به اندكى از آن وفا نمىشود و ما به ذكر همين مقدار بسنده كرديم تا علّت صدق قول حق تعالى كه فرموده است : وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ ؛ « 66 » و شادى ابليس كه گفته است : وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ « 67 » دانسته شود ، و كسى معناى اين آيه را مىفهمد كه همهء اين مطالب و امور ديگرى را كه وراى آنهاست بداند ؛ امورى كه عمر انسان سپرى مىشود بى آن كه بتواند به ژرفاى اين معانى برسد . امّا تفسير آيه و معناى الفاظ آن را همهء كسانى كه با لغت آشنايى داشته باشند مىدانند . با اين توضيح تفاوت ميان معنا و تفسير آشكار شده است . اگر بگويى : حاصل اين گفتار اين است كه خداوند را در هر چيزى حكمت و مصلحتى است و پارهاى از افعال بندگان را سبب اتمام اين حكمت و رسيدن آن به هدفى كه از آن اراده شده قرار داده ، و افعال برخى از بندگان را مانع اتمام اين حكمت و وصول به اين مقصود گردانيده است ، از اين رو هر فعلى كه بر وفق مقتضاى حكمت باشد و موجب رسيدن آن به كمال مطلوب خود شود شكر است ، و هر علمى كه خلاف مقتضاى حكمت و مانع اسبابى باشد كه آن فعل به كمال خود برسد ناسپاسى و كفران است ، اين معنايى روشن و مفهوم است ، ليكن اشكال باقى است و آن اين كه فعل عبد - كه به دو قسم منقسم شده . بعضى كامل كنندهء حكمت و برخى مانع آن - نيز از افعال خداوند است ، بنابر اين بنده در اين ميان چه نقشى دارد تا گاهى شكرگزار و زمانى ناسپاس باشد ؟ پاسخ اين است كه بدانى براى تحقيق و بررسى اين امر بايد از درياى عظيم و موّاج علوم مكاشفات كمك گرفت و ما پيش از اين سربسته به مبادى اين علوم اشاراتى
--> ( 66 ) سبأ / 13 : و كمى از بندگانم شكرگزارند . ( 67 ) اعراف / 16 : . . . و بيشتر آنها را شكرگزار نخواهى يافت .